دوتا رو داشتن اعدام می کردن، به اولی میگن آخرین آرزوتو بگو میگه می خوام خانوادمو ببینم به دومی میگن تو بگو، میگه نزارین خانوادشو ببینه )
رفتي و نديدي که چه محشر کردم با اشک تمام کوچه را تر کردم ديشب که سکوت خانه دق مرگم کرد وابستگي ام را به تو باور کردم
نوشته شده در 1389-مرد-2ساعت02:20 توسط SAM
|
لینک ثابت || -
نظر(0) -